كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
78
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ذكر عصيان امير جهانملك و جمعى كه با او موافق بودند و مآل حال ايشان امير جهانملك پسر امير ملكت برادرزادهء امير خارى از قبيلهء قوچينيان بود و در زمان طفوليت حضرت خاقان سعيد ملازم بود و در دقايق خدمتكارى و رقايق جانسپارى به نوعى قيام نمود كه قرين اعزاز شد و از اقران ممتاز گشت . چون سرير سلطنت عالم به وجود آن حضرت مشرّف و مكرّم شد . جهانملك در ميدان خدمت گوى سبقت از همگنان ربود و چون قصهء امير سيد خواجه واقع شد ، موچه و منصب او به جانب جهانملك تفويض رفت و اوامر و نواهى او در وصل و فصل احوال و فرع و اصل اموال مطاع و مسلّم شد . از شراب قوت دولت و مستى قدرت حكومت دماغ او مخبّط گشت و سر از ربقهء اطاعت و روى از قبلهء مطاوعت برتافت و سبب جزوى آن بود كه چون آن حضرت از مازندران لشكرى به جانب سيستان مقرّر مىفرمود و به احضار لشكرها مثال داده بود و خواجه غياث الدين سالار كه صاحبديوان ممالك بود مفردى پرداخته و دفترى ساخته مىنمود و به نام امرا و اركان دولت دفعهدفعه جمع كرده به هربيضهاى مرغى و به هرمنى گوشت گوسفندى و به هريك من جو ، دهمن و به هرتوبرهء كاه خروارى بر نسخهء تقرير نوشته بود و در آن سال اجناس قيمتى تمام داشت و خواجه غياث الدين اين حشويات را در دفتر خود بارز كرد و تيولات اتراك را يكى در چهار به تسعير گرفت و همه را از خود رنجانيد بلكه با اولوا الامر عاصى گردانيد . فذلك اين حساب به آن مفضى شد كه چون اين دفتر به عرض همايون رسد و حضرت حواله دارد و مال نباشد بىعرضى بايد كشيد . جمعى نادان بر عصيان متفق گشتند و در سلخ ذى قعده ، امير جهانملك با خويشان و امير حسن جاندار با پسرش يوسف جليل و سعادت بن تيمورتاش با برادر و بهلول بن بايانتيمور و سلطان بايزيد عثمان و نمدك با يكديگر عهد كردند كه قصد حضرت خاقان سعيد كنند . اما چون عنايت پروردگار نگهدار آن حضرت بود شمهاى از آن